متنفرم، متنفرم از آدمایی که برایِ بهم زدنِ زندگیِ یه آدم دست به هر کاری میزنن، متنفرم ازت دختره یِ بیب متنفررررررر

+ نوشته شده در  شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ  توسط هُدی !  نظرات ()

تو نه تنها به اندازه یِ سنت نمیفهمی که به همان اندازه هم شعور نداری.

+ نوشته شده در  شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ  توسط هُدی !  نظرات ()

کاش یه در صد از مهربونی ـایی که تویِ خوابایِ من داری رو تویِ واقعیت داشتی... 

+ نوشته شده در  جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ  توسط هُدی !  نظرات ()

قبول نشدم، اصلا امتحانی که دادم الکی بود چون کلا پذیرفته نشدم آخه درصدِ معدل ِ پیش دانشگاهی ـم یک در صد از اون چیزی که میخوان کمتره، یعنی دادنِ اون امتحان مساوی بود با اینکه خواستن یه پولی عَ آدم گرفته باشن، گفتن اگه میخوای بپذیریمت برو بیرون ielts ، act و نمیدونم یه چی دیگه رو بخون مدرکاشُ وردار بیار تا ثبت نامت کنیم، با خودم گفتم اگه قرار باشه اینا رو بیرون بخونم بعدش مغز ِ خر که نخوردم بیام اینجا میرم north atlantic مدرکشم معتبرتره :|

ناراحتمـ... :)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ  توسط هُدی !  نظرات ()

عزیزم نکته همینجاست، اینکه من سکوت میکنم چون میفهمم و تو حرفِ مفت میزنی چون فکر میکنی من نفهمم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ  توسط هُدی !  نظرات ()

کاش میتونستم از آدمـایِ دور و برم فرار کنم، فرسخ ـها دور بشم ازشون، خیلی دووووووور، حالم از تک تکِ ـشون بهم میخوره، نمیتونم تحملشون کنم زیادی ـَن خیلی هم زیادی ـَن... برام هضم شدنی نیستن نه خودشون نه حرفاشون.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ  توسط هُدی !  نظرات ()
+ برف رویِ شیروانیِ داغ، معرکه بود... من در حالتِ عادی کشته مرده یِ شهاب حسینی ـَم دیگه وای بروزی که اخم کنه :دی
اگه کسی ندیده توصیه میکنم از دستش نده، خوب فیلمی بود.
 
+ دیس ایز یُر لایف سایمن کاول، هرچند قدیمی بود ولی خیلی خوب بود، کاش میشد رو در رو بهش اینُ گفت اینکه برام یه سمبله که بتونم خودم رو باور کنم، یعنی من رسما عاشقشم 3>
 
+ سریِ جدیدِ قهوه ی تلخ، مرسی عمو* بابتِ فرستادنش مرسی، هرچند گفتن این سری قرار نبوده پخش بشه چون میخواستن باز تغییر بدن داستانُ ولی خیلی خوب بود مخصوصا آهنگِ جدیدِ تیتراژش :)
 
+ آقا یوسف، یکی از معدود فیلمـایی بود که با دیدنش گریه کردم... حسِ تلخ و شیرینی داشت این فیلم.
 
قصد نداشتم به این زودی ـا بیام ولی... اومدم.
 
دارم به این فکر میکنم که اصولا چرا تعدادِ زیادی عَ وبلاگ نویسا یه مدت که شاد و شنگول مینویسن یهویی میرن رو چرخه ی دپ و دگرگون میشن،نمیدونم جوِ وبلاگ نویسی سنگینه یا آدمان که جوگیر میشن! یا اینکه مثلا چرا بعضی ـا فکر میکنن تویِ نوشتنشون هرچی عَ کلماتِ رکیک و زشت بیشتر استفاده کنن نوشته هاشون جذاب تر میشه؟! من کاری با اینکه بخوان راحت بنویسن ندارم ولی نه تا این حد که به شعور ِ مخاطبشون توهین کنن و در جوابِ اونا انواعِ فحش و کلماتِ زشت ردیف کنن که چی؟ که بگن من اُپن مایندم مثلا... !!!
 
*پسر عمه ـَم :دی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ  توسط هُدی !  نظرات ()